تبلیغات
موسسه فرهنگی هنری سبز گستر - هـراس ارواح
 
 
كاربر گرامی، خوش آمدید!   به موسسه فرهنگی هنری سبز خوش امدید
 
موضوعات سایت
بخش های سایت
  اخبار فناوری اطلاعات

  عكسهای دیدنی
  داستان های خواندنی
  مطالب خواندنی جالب
  مطالب اجتماعی
  مناسبتها
  مطالب مذهبی
  دانلود نرم افزارهای روز
  ابزار وب رایگان
  كدهای جاوا

پشتیبانی
 

لوگو سایت


 


لوگوی دوستان


تبلیغات سایت



عنوان این پست هـراس ارواح و از بخش مطالب خواندنی جالب , می باشد


  در شماره پیش خواندید كه او به همراه هادی بر اسب‌های خود سوار شدند و اسب‌ها پرواز كردند و از شهر عبور كرده و به مقام شامخ خود رهسپار شدند. او دست هادی را گرفت و با حسرت تمام رو به منزل آمده و هر چه نظر كرد، آن نمایشی كه در اول داشتند، دیگر نداشتند و آن دلبستگی به آنها از هم گسیخته شد.

هادی گفت: ممكن است تا 10 روز در اینجا استراحت كنیم و او گفت: «10 دقیقه هم مشكل است! من هیچ راحتی ندارم، مگر اینكه به او برسم یا نزدیك او باشم» و حالا...

گفت: «چه پر طمعی تو! مگر ممكن است در این عالم تعدی از حدود خود؟ اینجا دار و دنیای جهالت‌آمیز نیست كه حیف و میلی رخ دهد و میزان عدلش سر مویی خطا كند.»

بلی! تفضلاتی كه دارند، گاهی عطف توجهی به دوستان كنند و اما جریان یافتن هوسناكی‌های بی‌ملاك، هرگز و به هیچ‌وجه! آنها در اوج عزت و تو در حضیض تراب مذلت.

«خاك پست كجا و پروردگار جهانیان كجا!» اگرچه دل فرو ننشست ولی چاره‌ای نداشتم، جز سكوت. چو شرح حال من به قیاسات منطقی، قالب نمی‌خورد و هادی هم به غیر آن منطق، منطقی نداشت، پس لب فرو بستم، تا خدا چه خواهد.

هادی گفت: «بیا قدری در میان این باغ‌ها تفرج كنیم.»

رفتیم، آرامشی برای من حاصل نمی‌شد.

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش‌تر است.

گفتم: «او چرا در تلاوت خود، اختیار سوره «هل اتی» را نموده بود.»

هادی گفت: «ما چه می‌دانیم در این چه حكمت بود! و لازم هم نیست كه بدانیم. آنچه لازم است، كه بدانیم آنچه می‌كنند و می‌گویند بر وفق حكمت و صواب و صلاح است؛ اما گفتن اینكه حكمت آن این است، نه آن، علاوه بر اینكه یك نوع فضولی و تصرف در معقولات است، كار خطرناكی هم هست، چون احتمال كذب و تكذیب می‌رود.»

وادی وحشت

سوار اسب شدیم، رفتیم و به اراضی حرص رسیدیم. قومی دیدیم به شكل سگ‌های متعفن بدشكل، كه بعضی چاق و بعضی لاغر و گرگین بودند و صحرا پر از لاشه مرده بود، كه بوی گندش بلند و هر دسته از سگ‌ها بر سر یك لاشه مرده، در جنگ و جدال بودند و یكدیگر را می‌دریدند كه مجال خوردن برای هیچ كدام میسر نبود؛ تا آنكه همه از خستگی می‌افتادند و آن لاشه، همان طور می‌ماند.

و دسته‌هایی بودند پر زور كه سگ‌های ضعیف را دور می‌ساختند و خود مشغول خوردن می‌شدند، تا هنوز چیزی نخورده دیگران باز هجوم می‌آوردند، به خاطر آن لاش مرده یكدیگر را می‌دریدند چون هر كدام به فكر خود بودند، دو نفر با هم خوب نبودند و آن صحرا پر از سگ و جنگ هفت لشكر بر پا بود.

«دنیا به منزله مردار و علاقه‌مند به آن، همانند سگان است.» و بعضی از آنها كه این لاشه‌ها را می‌خوردند، از دماغشان دود بیرون می‌شد و در خوردن تنها بودند؛ زیرا به حالی گرفتار بودند كه سگ‌های دیگر به نزدیك آنها نمی‌رفتند.

هادی گفت: «اینها مال یتیم و رشوه خوارانند.»

كسانی كه اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت) آتش می‌خورند. سوره نساء آیه 10.

گفتم: «هادی! سفارشی شده بود كه ما دورتر از صحرای برهوت حركت كنیم، گویا راه را غلط نموده‌ایم.»

گفت: «اشتباه نكرده‌ایم! اینكه می‌بینی، آب زیر برهوت است و سموم مهلك او به ما نمی‌رسد.»

از این زمین حرص، خارج، یعنی از كنار او گذشتیم، رسیدیم به كنار اراضی حسد.

در آن صحرا مكینه‌های (كارخانه‌های) زیادی بود، دور از راه كه همه به كار افتاده و دود آنها افق را تاریك نموده بود. بس كه چرخ و پر آنها، بزرگ و سنگین و به تندی و سرعت در حركت بودند كه آن صحرا به لرزه در آمده بود و صدای چرخیدن آن چرخ‌های بزرگ، فضا را پر و گوش‌ها را كر، می‌ساخت.

یك ولوله و زلزله غریبی رخ داده بود، كارگران آنها، سیاه بودند و این كارخانه‌ها كه چرخ و پر آنها از آهن‌های سنگین بود، و مانند موتورهای قوی در این صحرای وسیع در حركت بودند و یكی از آنها به نزدیكی راه رسید و آقای جهالت نیز، مثل دود سیاه، حاضر شد. نگاه كردم به عقب سر و دیدم، هادی خیلی عقب افتاده و از نزدیك شدن سیاه و دور افتادن هادی به وحشت افتادم.

سیاه گفت: «به این مكینه‌ كه نزدیك شدی، تماشا كن كه چنین مكینه‌ای در دنیا دیده نشده.»

اگرچه دلم خیلی می‌خواست كه بایستم و تماشا كنم، ولی به واسطه آنكه سیاه به جز شر، چیزی به من نرسانده بود، گوش به حرفش نداده، اسب را راندم و خواندم:

«قل اعوذ برب الفلق. من شر ما خلق...» تا به آخر.

سیاه گفت: «بیچاره! در دنیا كه می‌خواستی «قل اعوذ» بخوانی و عمل كنی، نكردی! حالا چه فایده دارد؟»

چون كه عمرت بود دیو فاضحه

بی‌نمك باشد اعوذ و فاتحه

بیشتر ترس مرا فرا گرفت! سیاه جلو افتاد و به پشت تپه‌ای پنهان شد. من خیال كردم كه از طرف او آسوده شده و من در فكر اینكه چرا هادی دور شده است و به من نمی‌رسد.

سیاه از كمین در آمد به شكل جانوری مهیب و اسب رم كرد و از راه بیرون شد و در نزدیكی آن مكینه به زمین خورد و من هم افتادم؛ به طوری كه اعضایم از حس رفته و نمی‌توانستم حركت كنم.

آن مكینه‌های دور دست به من نزدیك شده، گویا می‌خواستند، مثل اژدها، مرا به دم دركشند و شعله‌های آتش از دهنه آنها به سوی من پرتاب می‌شد (مثل تلمبه‌های آتشفشان كه در جنگ‌ها معمول بود) و آن سیاه خبیث، استهزا می‌كرد و به من می‌خندید و می‌رقصید و می‌خواند:

«و من شر حاس اذا حسد. و ای بدبخت حاسد! چه كسی از حسد نجات یافته؟ و در این چند منزل كه از دست من خلاص شدی، خون به جگر من كردی. خیال كردی كه تیر به تركش من نمانده حالا بچش كه ان‌شاءا... خلاصی نخواهی یافت.»

من از تمسخرات او با حال ضعفی كه داشتم، خون در عروقم به جوش آمد و با صدای بلند گفتم: «یاعلی!»

مكینه‌های آتشفشان كه اطراف مرا گرفته بودند و نزدیك بود كار مرا تمام كنند، فرار كردند و در فرار از یكدیگر سبقت می‌گرفتند و به یكدیگر تصادم نموده، خردخرد شدند و سیاهك هم رفت كه فرار كند به زیر چرخ یك مكینه، گیر كرده، استخوان‌هایش در هم شكست .

«... ولا یحیق المكر السیی الا باهله...» (این نیرنگ‌ها تنها دامان صاحبانش را می‌گیرد. سوره فاطر، آیه 43.)

گفتم: «عجب شده! مرا مسخره می‌كنی؟»

«افانا نسخر منكم كما تسخرون.» «ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم كرد. سوره هود، آیه 38.)

 :: لینك ثابت نویسنده : مهدی نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

حضور سونگ ایل‌گوك، بازیگر نقش "جومونگ" در ایران
انتی ویروس پانداPanda Internet Security 2010
ویژه نامه ولادت امام زمان
اخبار اتی-2
اخبار اتی -قسمت اول
وی‍ژه نامه شهادت حضرت زینب
پشتیبانی آنلاین و رایگان از اطلاعات وبلاگ شما!
سایت هایی برای ارتباط آنلاین!
10 سرویس رایگان برای ارسال اس ام اس!
با گوگل یک سرویس دهنده ایمیل بسازید!
20 وب سایت ایده آل برای آپلود فایل!
آنلاین اسلاید بسازید!
30GB به فضای هارد خود اضافه کنید!
تبدیل فایل های شما به صفحات وب
ویژه نامه ولادت امام علی


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
مهدی

آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


لینكدونی
سایت بزرگ دزفول
اوا موزیك
سایت شمیم یار
فتوشاب انلاین
آرشیو لینكدونی

ارسال به دوستان
 
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

 

لینك دوستان

صفحه اصلی |  ارتبــــــــــــــاط با ما |  ایمیل |  طراح قالب |  صفحه خانگی



Powered By www.EbrahimOnline.ir | Email:Mr.Eshafiei@gmail.com